تبلیغات
بهترین سایت سرگرمی تفریحی ایران - مطالب ابر طنز

جدیدترین لطیفه و جوک های خنده دار - آبان 94

پنجشنبه 30 مهر 1394  03:35 ق.ظ

دوستت دارم قد یه بشکه بنزین، خاطرخواتم قد یه پمپ بنزین، روز تولد تو بهترینم، هدیه بهت میدم یه کارت بنزین!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

هر وقت دلت واسم تنگ شد متن زیر رو بخون.
.
.
.
.
.
.
.
ای کلک! چه زود دلت واسم تنگ شد!

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

خواستم ازت تشکر کنم وبگم به تو افتخار می کنم. چون تو تنها کسی هستی که هیچ وقت منواز سر کار گذاشتنت ناامید نمی کنی .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

   این اس ام اس رو تا حالا واسه هیچ کس نفرستادم …



پس واسه تو هم نمی فرستم.

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

نمی دانم تا کدامین طلوع زنده خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت… اما دوست دارم تا اخرین لحظه بودنم تو را سر کار بگذارم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 صداقت خواستم داشتی، مهربانی خواستم داشتی، عشق  خواستم داشتی،
قور قوری جون گل کاشتی! هر چی که خواستم داشتی!
تقدیم به قورباغه ی زندگی من (مربوط به تبلیغ خمیردندان داروگر)

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

یه توپ دارم قلقلیه. موی سرم فرفریه. اس ام اس جدید نداشتم سرت کلاه گذاشتم
 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 زندگی را از تو نام برده اند !
ز : زاویه نگاه تو
ن : نوای کلام تو
د : درگاه ابروی تو
گ : گیسوی پریشان تو
ی : یارو سر کاری!

سقف -  مقاله بیس پایان نامه -  لوله پلی اتیلن  - تست جوش - دیزل ژنراتور


نوشته شده توسط: حمید رضا رنجبران | آخرین ویرایش:جمعه 21 اسفند 1394 | نظرات() 

برچسب ها: جدیدترین لطیفه ، جوک های خنده دار ، طنز ،

حکایت طنز و خنده دار - ممکنه دختر من رو بپسندی-آبان 94

پنجشنبه 30 مهر 1394  03:23 ق.ظ

حکایت طنز و خنده دار - ممکنه دختر من رو بپسندی-آبان 94

ما امیدوار است از خواندن این مطلب طنز خنده دار لذت کافی را ببرید.

مرد جوون : ببخشین آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده ؟

پیرمرد : معلومه که نه !

جوون : ولی چرا ؟ ! مثلا” اگه ساعت رو به من بگی چی از دست میدی ؟ !

پیرمرد : ممکنه ضرر کنم اگه ساعت رو به تو بگم !

جوون : میشه بگی چطور همچین چیزی ممکنه ؟ !

پیرمرد : ببین … اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممکنه تو تشکر کنی و فردا هم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی !

جوون : کاملا” امکانش هست !

پیرمرد : ممکنه ما دو سه بار دیگه هم همدیگه رو ملاقات کنیم و تو اسم و آدرس من رو بپرسی !

جوون : کاملا” امکان داره !

پیرمرد : یه روز ممکنه تو بیای به خونه ی من و بگی که فقط داشتی از اینجا رد میشدی و اومدی که یه سر به من بزنی! بعد من ممکنه از روی تعارف تو رو به یه فنجون چایی دعوت کنم ! بعد از این دعوت من ، ممکنه تو بازم برای خوردن چایی بیای خونه ی من و بپرسی که این چایی رو کی درست کرده ؟ !

جوون : ممکنه !

پیرمرد : بعد من بهت میگم که این چایی رو دخترم درست کرده ! بعد من مجبور میشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی کنم و تو هم دختر من رو می پسندی !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد تو سعی می کنی که بارها و بارها دختر من رو ملاقات کنی ! ممکنه دختر من رو به سینما دعوت کنی و با همدیگه بیرون برید !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد ممکنه دختر من کم کم از تو خوشش بیاد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهای متوالی ، تو عاشق دختر من میشی و بهش پیشنهاد ازدواج می کنی !

مرد جوون : لبخند میزنه !

پیرمرد : بعد از یه مدت ، یه روز شما دو تا میاین پیش من و از عشقتون برای من تعریف می کنین و از من اجازه برای ازدواج میخواین !

مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !

پیرمرد با عصبانیت : مردک ابله ! من هیچوقت دخترم رو به ازدواج یکی مثل تو که حتی یه ساعت مچی هم از خودش نداره در نمیارم !


نوشته شده توسط: حمید رضا رنجبران | آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 مهر 1394 | نظرات() 

برچسب ها: ممکنه دختر من رو بپسندی ، حکایت ، طنز ،

حکایت طنز دو خراسانی در سختی چه کسی زنده می ماند ؟ - آبان 94

پنجشنبه 30 مهر 1394  02:57 ق.ظ

حکایت اینکه در سختی چه کسی زنده می ماند؟ ، را برای شما عزیزان و کاربران محترم جوانی ها قرار داده ایم ، با مجله اینترنتی جوانی ها همراه باشید .

حکایت جالب در سختی چه کسی زنده می ماند

حکایت طنز دو خراسانی در سختی چه کسی زنده می ماند ؟ - آبان 94

دو نفر از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، یکى از آنها ضعیف بود و هر دو شب ، یکبار غذا مى خورد، دیگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در کنار شهرى به اتهام اینکه جاسوسى دشمن هستند، دستگیر شدند، و هر دو را در خانه اى زندانى نمودند، و در آن زندان را با گل گرفتند و بستند، بعد از دو هفته معلوم شد که جاسوس ‍ نیستند و بى گناهند. در را گشودند، دیدند قوى مرده ، ولى ضعیف زنده مانده است ، مردم در این مورد تعجب نمودند که چرا قوى مرده است ؟!

طبیب فرزانه اى به آنها گفت : اگر ضعیف مى مرد باعث تعجب بود، زیرا مرگ قوى از این رو بود که پرخور بود، و در این چهارده روز، طاقت بى غذایى نیاورد و مرد، ولى آن ضعیف کم خور بود، مطابق عادت خود صبر کرد و سلامت ماند.

تصفیه آب


نوشته شده توسط: حمید رضا رنجبران | آخرین ویرایش:شنبه 4 اردیبهشت 1395 | نظرات() 

برچسب ها: حکایت ، طنز ،